بایگانیِ آوریل, 2010
پرفسور بوبوس
چند روز پيش سعادت به ما دست داد و منم بهش دست دادم كه يكي بليط ما رو حساب كنه كه بريم تئاتر شهر!
براي من كه كلا تئاتر رو دوست دارم و تا حالا پام به اين جور جاها كشيده نشده بود خيلي فرصت خوبي بود. پس بلا فاصله پذيرفتم و رفتيم.
القصه! رفتيم…
آتيلا پسياني، رضا كيانيان، بابك حميديان، ليلي رشيدي، هانيه توسلي و … همه در پرفسور بوبوس
- سالن كاملا پر نشده بود و ظاهرا شب اول اجرا بود.
- از وسط سن يك سكو به سمت تماشاچيان اومده بود كه خيلي خوب بود چون گاهي كه بازيگران تا ابتداي اون به سمت ما ميومدن، ارتباط بيشتري برقرار ميشد. اول كار هم كه چند باري براي معرفي تا اون جلو اومدن.
- بكگراند كار يه ديوار سفيد بود كه يه چهار چوب سفيد هم توش قرار داشت و گاهي تصاويري رو با ويدئو پروژكشن ميانداختن روش كه ظاهرا در اغلب تئاترهاي امروزي مد شده. موسيقي هم گاهي پخش ميشد كه به فضاي كلي كار كمك مي كرد.
- به خلاف تصور عام از تئاتر، اصلا خسته كننده نبود و كلي هم حال داد.
«کار به نوعی برداشتی اکسپرسیونیستی از نمایشنامه فایکو است. گریم های انتزاعی ، سنگین و سیاه و صحنه نمایش که به شکل صحنه مد تا میان تماشاگران می آید هیچ یک کمکی به پیشبرد اثر نمی کند.» نظر يكي از بينندگان تئاتر اون شب![]()
- متن خيلي سياسي بود و محور داستان با قرارگرفتن بوبوس (كيانيان) در يك موقعيت اشتباهي شكل ميگرفت. با نگاهي دقيق مشخص بود كه اين نوع محتوي يك مخاطب خاصي رو مي طلبه كه كاملا هم فكر با همين جريان باشه وگرنه بعيده كه بشه چنين كاري رو مخاطب عام بپسنده.
- لباسها به خوبي طراحي شده بود. روي لباس و دور سن هم شلنگهاي رنگي كار شده بود كه به تناسب موضوع روشن و خاموش ميشد.
- پسياني در اجراي تئاتر تجربي ظاهرا دستي بر آتش دارند ولي به نظرم متني اين چنيني جاي اين جور تجربي بازيها نبود. بعضي جاها واقعا شورش در مييومد.
- بازي كيانيان خيلي بهتر از بقيه بود. بازي ليلي رشيدي به تناسب اسمش و نسبتي كه با زي زي گولو داره خيلي به چشم نيومد

.


شايد يه بار ديگه برم ببينم. منتظرم كه سعادت بياد باهام دست بده!
توي تئاتر عكاسي كردن كلا كاريست بي فايده و زائد. چرا كه با اين لنزها و دانشي كه ما داريم در آن نور كم نمي شود چيزي كاسب شد. ضمن اينكه تمركز رو هم بهم مي زنه!
روزانه 02
- از سفر برگشتم. در مجموع تجربهي خوبي بود.
- از بين سريالها با اينكه نصفه نيمه ديدم، سريال سيروس مقدم رو پسنديدم. اون دو تاي ديگه آب داشت. اين شكست مقدمهي شكستهاي ديگر دهنمكي خواهد بود. :دي
- تبلت جديد اپل پر كرده اينترنتو! حال ميكنم كه هميشه يه عده نشستن كه اپل يه چيزي بده بيرون، اونا حالشو بگيرن!
- اما چيز ديگهاي كه پر كرده وب رو مسابقهي بابه. BOB
» مخفف Best Of Blogs، بزرگترین مسابقه بینالمللی برای انتخاب بهترین وبلاگ، پادکست و ویدئوبلاگ است که توسط بنیاد دوئچهوله (که در حقیقت صدا و سیمای برون مرزی آلمان است) از سال ۲۰۰۴ تاکنون برگزار میگردد. این مسابقه در حال حاضر بین وبلاگهای یازده زبان دنیا، از جمله فارسی برگزار میشود.»
در بخش فارسي زبان افراد زيادي كانديد شدند كه در بخش بهترين وبلاگ: آق بهمن فعلا در صدر قرار داره. بخش ديگري كه مشتري زياد داره، جايزهي ويژهي گزارشگران بدون مرزه كه تو اين قسمت ما روزنامهنگاريم در صدر قرار داره. باقي قسمتها مثل پادكست و ويدئو بلاگ ديگه با اين سرعت نجومي! اينترنت ما تو ايران معني نداره.
وبلاگهاي ديگري هم هستند كه رأي بالايي دارند: زندگی در بامیان – مملکته داریم؟ – پیادهرو – سر هرمس مارنا – آنکس که نداند – یادداشتهای دختر دستفروش مترو – کمانگیر – رساله صد فرمان – سیبستان – بی پلاکیهای جنگی که نیامده – وبلاگ سلمان
زندگي در باميان برام خيلي جالبه و معمولا مي خونم. كلا از روايت هاي مستند اين تيپي خوشم ميياد. مخصوصا كه راوي خودش اهل اونجاست و با ظرافت هايي آشناست كه ما ممكنه بش توجه نكنيم.
باقي وبلاگها رو هم كم وبيش باش آشنا هستم. نكتهاي كه برام مهمه اينه كه نويسندگان اين وبلاگها با ادبيات سايبر، زندگي در دنياي مجازي و كلا دنياي مدرن كاملا آشنا هستند در حالي كه در ايران با اين همه وبلاگ كمتر اين آشنايي وجود داره. )ارزش گذاري نكردم كه اين خوبه يا نهها!)
البته اين يه مسابقهاست و دليلي نداره كه وبلاگي كه تو اين مسابقه اول ميشه رو برترين بدونيم. بهتره بگيم برترين از نظر دويچه وله. چون خيلي از وب نويسهاي فارسي هستند كه ميتونن جزء برترين ها باشند.


